|
سلام سلام خوفید؟منم خوفم.چه خبرا؟ تصمیم گرفتم تو سال جدید یه تغییری تو خودم بدم و عشقه مردمو فراموش کردم البته خیلی سخت بود اما با خودم گفتم اون راضی نیست من خودمو زجر بدم.اون که مرده امامن که زنده ام و به زندگی نیاز دارم. اسمه دوسته جدیدم که خیلی دوسش دارم رضاست.زیاد تفاوت سنی نداریم و از شهره من تا شهره اونا مسافت زیادیه.اما میگن دوری و دوستی دیگه.اینجوری بهتره. اون با من خیلی تفاهم داره و سنگینیه رفتارشه که عاشقم کرده. ین چند وقت که تنها بودم خیلی اذیت شدم و هرلحظه خاطرات قدیمی منو به یاده اون مینداختن اما حالا دیگه خودمو خلاص کردم و فراموشش کردم. دعا میکنم رضا هیچوقت پسم نزنه و عاشقونه دوسم داشته باشه. هیچ خاری در سایه ی گل احساس خاری نمیکند تقدیم به گل روزگار رضاجونم....... + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 16:46 توسط سایه |
سلااااااام
خوبید؟؟؟؟ ببخشید که چندوقت نبودم.راستشو بخواید نمیدونم دیگه درباره کی بنویسم!اونایی که مدتهاست وبلاگه منو میشناسن میدونن که مدتی اسم وبم پرنسس تنها بود و بعد شد پرنسس عاشق.فک میکنم باز باید اسم وبلاگمو عوض کنم. ای کاش انسانها میتونستن جای دیگران و تو شرایط دیگران قرار بگیرن و حالشونو بفهمن. دوستای خوبم خودتونو بذارین جای منو برام بنویسین اگه جای من بودید چیکار میکردید؟؟؟؟؟؟منتظر نظراتتون هستم.فراموش نکنید نظراتتون خیلی بهم کمک میکنه + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 15:15 توسط سایه |
اگر دروغ رنگ داشت؛
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 20:57 توسط سایه |
سلام دوباره به همه ی دوستای گلم. سایه برگشت اما بایه دنیا غم برگشت.اره شکست خوردم شکستی که خیلیا هراسشو تو دلم انداخته بودن باورم نمیشه انگار همین دیروز بود که باهاش حرف میزدم و عاشقونه دوسش داشتم شکسته من از بی وفایی عشقم نبود از روزگاربود یه روز صبح با اس صبح بخیرش بیدارشدم.اما شب بهم شب بخیر نگفت چون اون مرده بود اون رفت و منو بایه دنیا خاطره تنها گذاشت سیاه پوشم کرد نگفت بدونه اون میمیرم راستی چرا تنهام گذاشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 20:27 توسط سایه |
سلام دوستان امیدوارم خوب باشید.من به مدت 2 هفته مسافرت بودم و به شهرای بندر انزلی اردبیل تبریز ارومیه سفر کردم.خیلی واسم جالب و شگفت انگیز بود.من تو سفرم دچار مشکلی شدم و خیلی بد اوردم.با شروع سال تحصیلی سرم خیلی شلوغ شده و ممکنه تا تابستون سال اینده با شما ارتباطی نداشته باشم.من با نامزدم زندگی خوشیو میگذرونم و امیدوارم هیچوقت عاشقا بینشون شکراب نشه.متأسفم که نمیتونم به وباتون بیام و نظر بدم.همین پست اخرمم دارم به زور مینویسم.خلاصه خوبی و بدی دیدید حلال کنید.واینکه منتظرم باشید.من وبمو حذف نمیکنم فقط آپش دیگه نمیکنم.دلم واسه همتون تنگ میشه دوستدار همیشگی شما سایه بابای + نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1390 20:36 توسط سایه |
سلام.خوبین؟؟من که خیلی خوبم چون چند روزه ارتباطم با عشقولیم خیلی خوب شده اما نمیدونم چرا نسبت بهش بد بین شدم.دست خودمم نیست میدونم که اشتباهه همه این بدبینی هام. ۱:هیچکس نمیتونه جای کس دیگری رو تو زندگی بگیره ۲:گذشته انسان ها هیچگاه فراموششون نمیشه و اگر بگن که فراموش کردن به خودشون و اطرافیانشون دروغ گفتن لطفا بهم کمک کنین و بگین چیکار کنم که این توهمات از ذهنم دور شه؟
+ نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390 15:37 توسط سایه |
با آبی عشق پر گشودن زیباست در لحظه غم تو را سرودن زیباست منظورم از این ترانه میدانی چیست؟؟ یعنی که همین با تو بودن زیباست + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 13:38 توسط سایه |
& + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 13:27 توسط سایه
نظر یادتون نره بای + نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390 18:34 توسط سایه |
سلام بچه ها خوبین؟؟؟من با اینکه عشقولیمو دیدم اما بازم حالم خوب نیست. بچه ها واسمون دعا کنید تو این ماه عزیز + نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390 14:7 توسط سایه |
|